خلاصه داستان: آقا شرف آشپز بود ولی بخاطر این که یه بشقاب رو روی سر کارشناس غذایی معروف ترکیه خورد کرده بود اخراج شد. آقا شرف یه مکان بزرگی داشت که اجاره داده بود و فکر میکرد اونجا رو رستوران کردن ولی وقتی برای ... ادامه و دانلود
طوفان با همسرش مقدس و دخترش سیمگه تو اسکی شهر زندگی میکنه و تو یه صرافی کوچیک کار میکنه طوفان دلش نمیاد حوریه رو تنها ول کنه و تصمیم میگیره تا زمانی که خوب شه تو خونش از حوریه نگهداری کنه. بخاطر مشکلات و ... ادامه و دانلود